Traveling to Ushtabin - سفر به روستای اشتبین

Traveling to Ushtabin village - ماجرای سفر به روستای تاریخی اشتبین

Weekend arrived, and our adventurous journey began. Like always, I told Mr. Wahid to wake us up at 5am. As I am a very busy man, I slept at 2am and woke up at 5am. I just slept for 3 hours or maybe less than that.😴Worse than the all, I was the only driver. None of the friends can drive. (can you believe that). All in all I drove 11 hours. 6 hours to go, and 5 hours for returning home. OMG😥
In the darkness of the morning, I pick up the friends and headed to Aras River. (By yawning a lot) LOL!😁

By the time of sunrise the beauty of the road, mountains and nature appeared, and we were the only car in the road. That's why I always choosing the old, dangerous, terribly wavy road.😏
The old-fashioned villages that suddenly appears in the middle of the fog, With those muddy houses and scattered chickens and ducks all over the villages with dogs barking sound. The villages that I could still see their toilets hut.

After breakfast in one of the villages, we continued our journey until we reached the historic village called "Ushtabin" in East Azerbaijan Province, Iran.
It was the season of pomegranates, and everywhere was full of pomegranates, even on the trees. We ate a lot of sweet and sour pomegranates, but picking from the trees and eating them, was the unexplainable pleasure.😍

After a lot of fun and sightseeing in gardens, hills and rivers, we headed into the village. It was so beautiful to see the old houses with very old engraved stone, especially the very old bakery with a unique wooden chimney. But there were so many steps all over the village.
But what a pity that they were building Four-storey building in the village. That's going to ruined the historic village, Little by little.

We all had a good, great time with a lot of fun, especially for me after eating a lot of pomegranates, fresh pomegranate sauce and a glass of fresh pomegranate juice. It couldn't be better than that.
That was a short summary of our great weekend, please check out the video and give me your Feedback. Enjoy:)
🏡🏡🏡
باز هم رسید، گردش پرماجرای آخر هفتگیمان. مثل همیشه آقا وحید رو کوک کرده بودیم تا ۵ صبح بیدارمون کنه. من هم از بس بیکارم، سرم اونقدر شلوغه که ساعت ۲ بامداد خوابیدم و ساعت ۵ بیدار شدم و همش ۳ ساعت خوابیدم، شاید هم کمتر. خلاصه تو تاریکی صبح بچه هارو جمع کردیم و همگی خواب آلو و خمیازه کنان به سمت رود ارس حرکت کردیم.
بعد از یکی دو ساعت همزمان با طلوع آفتاب، خواب هم از سرمون پرید و شوخی و متلکهای جونی شروع شد. جاده هم که فقط ما بودیم و بس.

اصلا نمیدونم چرا هر چی راه قدیمی و خطرناک، طاقت فرسای پرپیچ و خم هست رو، همیشه انتخاب اول می گذارم. ولی عوضش لذت و صفایی داره که نگو. دیدن طبیعت زیبا و کوه های بلند و تپه های سرسبز. روستاهای بین راهی قدیمی که ییهویی از وسط مه غلیط ظاهر میشن، با اون خونه های کاه گلی و مرغ ها و اردک های پراکنده و صدای واق واق سگها که یاد هاپوکومار و کارتون خونه مادر بزرگ می افتم. روستاهایی که هنوز هم میشه دستشویی شونو مثل آلونک بیرون از خونشون دید.

بلاخره بعد از صرف صبحانه ادامه راه رو رفتیم و رفتیم تا اینکه رسیدیم به روستای تاریخی بنام اشتبین. فصل انار بود و همه جا پر از انار، حتی روی درختان. کلی انار خوردیم ولی لذت چیدن انار از درخت و نوش جان کردنش یک چیز دیگه است.

خلاصه بعد از کلی تفریح و گشت و گذر در باغ ها، تپه ها و رودخانه، رفتیم داخل روستا دیدن خونه ها و طاق های قدیمی و نونوایی خیلی قدیمی با دود کش بینظیر چوبی، ولی حیف که تو روستا ساختمان چهار طبقه داشتند می ساختند. کم کم دیگه روستا حالت قدیمی و تاریخی بودنش رو از دست می داد.(آخه چهار طبقه چرا؟!) یه چیز باحال دیگه هم این بود که به هر کسی سلام میکردیم، حتی بچه ۵ ساله در جواب می گفت: رب انار می خوای؟ خخخ😃

واسه من که خیلی خوش گذشت، مگه میشه خوش نگذره بعد از خودن انار شیرین، و ترش و ملس، بعلاوه رب انار خالص (واییی) و در آخر هم یک لیوان آب انار تازه و خوشمزه. دیگه بهتر از این نمیشد. جاتون خالی.😍😉

Traveling to Ushtabin village - ماجرای سفر به روستای تاریخی اشتبین Traveling to Ushtabin village - ماجرای سفر به روستای تاریخی اشتبین Traveling to Ushtabin village - ماجرای سفر به روستای تاریخی اشتبین Traveling to Ushtabin village - ماجرای سفر به روستای تاریخی اشتبین

Comments