Travel to Eyshabad waterfall - سفر به آبشار عیش آباد

Eyshabad waterfall adventure - ماجرای سفر به آبشار عیش آباد


Last weekend of summer arrived and our journey began.
One of the friends supposed to wake up the others before the sunrise, But as always, I woke up first. Maybe I was so excited about our journey.😃
When I call them to waking them up, One of them said: I was supposed to wake you up!? and the other said: Please let me sleep for another 5 minutes!? What? I know that everyone has that experience. That 5 minutes has a pleasure that cannot be described. Isn't it?😄
I jumped into the car, started the Lily and went after the friends. You know what I faced? One of them rubbing his eyes, the other was yawning so bad that I could see all his 32 teeth. (Well, what will it be the end of this begin?)😨
The plan was to go to Eyshabad. One of the villages of Marand city in East Azerbaijan Province, Iran. It was an small waterfall at the end of the village. we headed to the village waterfall after we had our breakfast in one of the village's garden with great test of herbal tea by nature sound.
The beginning of the road was so nice. Passing through the beautiful gardens with birds sound especially running water. But gradually, the road become harder and harder, and it was just rocks and river. Suddenly we stopped. In front of us it was a pool of water and that was the only way. Unless climbing a sharp, dangerous rock. Oh dear!
Each of us choose a different way. (Can you believe that)😀 Mr Vahid prefer to return. Mr Milad jumped in to the water, half wet half dry, and to save my gears I rather climbing a sharp, dangerous rock. That's how two of us continued.
Not long after that, Unfortunately, Mr. Milad opened his feathers and jumped like an eagle and disappeared. (He moved as fast as he could!) That's how my loneliness continued to grow. OH men. Can not be better than that.
The road became worse while I keep moving forward, it was something between mountain climbing and rocks. sometime I have to fall into the water to keep continue. 
After a few hours I saw the beautiful waterfall. Very peace and beautiful place. It was a small waterfall but very tasty. hahaha You can not believe how much water I drunk.😍😋 What a pity that I could not full fill my pocket with water to freshen up in the middle of the road.😁😂
Finally after a few minutes resting, I found Milad and we returned back home. We had a good time with a lot of fun, but unfortunately my new mobile phone Note 8 touchscreen broken. Oh what a pity.😭 I also made some photos and short video that you can watch and enjoy. Hope you like it.

🗻🗻🗻🗻🗻

آخر هفته رسید و سفر جدیدمون شروع شد. قرار بود صبح اول وقت قبل از طلوع خورشید یکی از رفقا بقیه رو بیدار کنه، که مثل همیشه من اول بیدار شدم. اصلا نمی دونم چرا وقتی برنامه سفر می زاریم خواب به چشم نمیاد و نهایت یه چرت کوچیک، اونم شاید. شاید هم زیادی ذوق زده میشم. خخخ 😃
موقع بیدار کردن رفقا یکی میگه: محمدرضا قرار بود که من بیدار کنم، باز زودتر از بقیه بیدار شدی؟ اون یکی هم میگه بزار ۵ دقیقه دیگه بخوابم!؟ (این ۵ دقیقه یک غنیمته که نگو) می دونم که همه آدما تجربه این ۵ دقیقه رو داشتن. لامصب یه لذتی داره که قابل توصیف نیست.😅
خلاصه لیلی رو آتیش زدم و رفتم دنبال بچه ها. یکی چشماشو می مالید و اون یکی همچین خمیازه می کشید که کل ۳۲ تا دندونش دیده میشد. (خدا به دادم برسه با این همسفرا).
برنامه از این قرار بود که بریم به یکی از روستاهای شهرستان مرند بنام عیش آباد، که ظاهرا ته دل روستا یک آبشار زیبا و دیدنی هست.
پس از اینکه جمع مان جمع و جور شد، خوش و بش کنان و بگو بخند به سمت روستا حرکت کردیم. بعد از اینکه صبحانه رو در یکی از باغات روستا نوش جان کردیم، به راه افتادیم. البته قبل از حرکت یک استکان چایی دپش زدیم تو رگ و کمی هم زیر سایه درخت لم دادیم و با آرامش خاطر به صدای زیبای طبیعت گوش فرا دادیم. پس از استراحت کوتاه که مثل پیام بازرگانی بود وسایل لازم رو برداشتیم و حرکت کردیم به سمت آبشار.
اول راه خیلی خوب و آرامبخش بود. عبور از وسط طبیعت سرسبز، گذشتن از کنار باغات زیبا با صدای شرشر آب روان که بعضا از داخل آب هم رد می شدیم.
رفته رفته راهمون سخت تر شد و بجای باغ و بوستان، کوه و سنگ و رودخونه بود. بلاخره به جایی رسیدیم که وسط کوه ها کلی آب جمع شده بود و مثل استخر پر از آب بود. طوری که برای عبور از اونجا بایستی تا کمر میرفتیم زیر آب و این تنها راه عبور بود. مگر اینکه از صخره تیز و خطرناکی که کنارش بود میرفتیم بالا و دورش میزدیم، که منم سخت ترین راه رو انتخاب کردم و رفتم بالای کوه واسه امنیت دوربین و تجهیزات ولی متاسفانه یکی از رفقا (آقا وحید) اون ور آب موند و ترجیح داد که برگرده و اینطوری شد که دو نفری به راهمون ادامه دادیم. کمی نگذشته بود که متاسفانه آقا میلاد پرهاشو باز کرد و مثل عقاب پرکشید و ییهویی غیبش زد و اینطوری شد که مثل همیشه تنهایی به راهم ادامه دادم.
راه هم که دیگه نگو هرچقدر می رفتیم بالا بدتر و بدتر می شد، یه چیزایی بین کوهنوردی و سنگ نوردی بود، البته بعضی جاها هم بایستی تو آب می افتادیم تا به راهمون ادامه بدیم.
خلاصه رفتم و رفتم و رفتم رسیدم به آخر خط. با اینکه آبشار کوچکی بود ولی خیلی خوشمزه بود. حیف که نمیشد جیب هایم رو پر از آب بکنم تا وسط راه جیگری تازه کنم، ولی تاجایی که می تونستم خوردم هااااا.😀😂
وبلاخره بعد از اندی استراحت کوتاه آقا میلاد رو هم پیدا کردیم و برگشتیم سرخونه اول یعنی خونمون.
کلا خیلی خوش گذشت ولی حیف که تاچ ال سی دی گوشیم نوت ۸ ترکید و ۳ تومن افتادم. هیییی چه میشه کرد. (دا نینماخ)
عکس ها و ویدیو کوتاهی هم درست کردم که می تونین ببینین و لذت ببرین. امیدوارم که خوشتون بیاد. در ضمن، فکر گوشیمم نباشین.😉

Travel to Eyshabad waterfall - سفر به آبشار عیش آباد Travel to Eyshabad waterfall - سفر به آبشار عیش آباد Eyshabad waterfall - سفر به آبشار عیش آباد Resting with tripod Good friend (Mr Vahid) Eyshabad waterfall - آبشار عیش آباد Relaxing River Sounds

Comments

  1. من دیرم دا
    ایول آ داداش

    ReplyDelete
    Replies
    1. ساغولاسان کیشه*بیرداناسان بیردانا، سنی گویاجام گولدانا :D

      Delete

Post a Comment