عشق بی پایان - Endless love

عشق بی پایان - Endless love

It began with my interest and my father's disagreement.
I asked him to buy a camera for me, and he said: NO!😐
I said: the cheapest one? Again, he said: NO!😢
Finally I understood how stubborn he is.
I was lonely drowned on my disappointment, then suddenly happiness came on my darkness through the small light. He appeared as an angel of light and a voice said: don't worry, we can do it together! I happily raised my head then I told him: I know you?! and you know what? He was my brother!😃
we jumped into the internet and after research, we choose our first and smaller DSLR camera.
I began to search my pocket for money, but I just found a few cents. (OH dear) then I gathered my money, cent by cent, from my pocket, piggy bank and credit card.😥😊
Ding Ding. Tomorrow morning postman knocked on the door. I don't remember how I ripped the box. It was one of the best moments in my life for ever. This was not the end. That was the beginning of success and progress.😉
That's how I began from Nikon D3300, and up to this time with seven camera bodies and sixteen lenses with many gadget.🙏😉😎

*****

با علاقه من و با مخالفت پدر عزیزم شروع شد. 
من گفتم دوربین، پدر گفت: "قاپیمیزدان گشمز" یعنی از در وارد نمیشه.😐
گفتم ارزونترین دوربین؟! گفت: نه! فهمیدم که مرغ پدر یه پا داره.😥
ناراحت و غمگین در غروب تنهایی خودم غرق شده بودم که برادرم حسین آقا، مثل فرشته ی نجات ظهور کرد و گفت: قاپیدان گشمسه، پنجره دن گتیروخ. یعنی اگه از در نشه آورد، از پنجره میاریمش داخل. این همون تلنگره بود که خنده بر لبم شکوفا کرد.😃
جلدی رفتم اینترنت و بعد از کلی تحقیق و بررسی، کوچکترین و اولین دوربین DSLR رو انتخاب کردم. قیمتش دو میلیون بود!
رفتم سروقت شلوارم که جیب هایم را بگردم. همش یک سکه ۲۰۰ تومانی بود، با یک اسکناس ۵۰۰ تومانی. که سرهم ۷۰۰ تومان پول داشتم. خخخ 😐😕
با این همه میدونستم که اگه خودمو تکون بدم پولش جور میشه. حالا یه تکون، حالا دو تکون، حالا بلرزون خخخ 😃🙆😄
دینگ دینگ، فردای اون روز پستچی اومد. یک طرف بسته دست حسین داداش بود و یک طرفشم دست من. فقط یادم نیست که بسته رو چطوری پاره پوره کردیم تا به گنج نهفته در داخل جعبه برسیم. یعنی یکی از بهترین لحظات زندگیمون بود. کلی خاطره با دوربین داشتیم، طوری که محبوب فک و فامیل هم بود. و این شروعی بود برای موفقیت و پیشرفت.😉
خلاصه، اینطوری شد که از دوربین دو میلیونی نیکون ۳۳۰۰ رسیدم به این لحظه، با هفت دوربین و شانزده تا لنز با کلی تجهیزات دیگه، که هش بیریده قاپیدان گشمدی. (که هیچ کدومشم از در وارد نشد)😎
Endless love

Comments