آسیابک زرد - Yellow Dragonfly

آسیابک زرد - Yellow Dragonfly

این هفته ماجراجویی به جاهای باحال تری سوق پیدا کرده و من هم کم کم دارم کلکسیونی رو که تشکیل داده بودم رو تکمیل می کنم.
قضیه از این قراره که ظهر رفتیم باغ پدر و آفتاب هم بی رحم تر از همیشه همه چی رو می سوزوند. فقط من نمی دونم آخه چرا ما ظهرها می ریم باغ، اون هم تو اون گرما که تخم مرغ بشکنی و بندازی زمین، زودی می پزه که هیچ تازه جزغالشم در میاد، تازه بدتر از اون منم که بدون محافظ و کلاه و اینا میرم زیر آفتاب، آخه من هم یه جورایی دارم سیاه سوخته میشم، شایدم مثل مار پوست بندازم خخخخخخخخ :دی

خلاصه اون روز یه چیز باحال می خواستم تا کیفم مثل ساعت کوک بشه، واسه همین راهمو کج کردم و رفتم به دور دورا البته نه زیاد دور هااااا، تقریبا نیم کیلومتر دورتر از باغ، انگار که یه چیزی داره منو می کشه طرف خودش و بلاخره اتفاقی دیدم یه حشره زرد خوشگل منو داره صدا می زنه و منم که عاشق رنگ زرد هستم به طرفش کشیده شدم و همین که دیدمش گفتم ایول پسر، همینه، یه آسیابک زرد رنگ. :دی

اگه یادتون باشه آسیابک آبی و آسیابک قرمز رو دیده بودیم، با اون ماجراهایی که افتاد و تو اون پست های قبلی گفتم که: فکر کنم دارم کلکسیون آسیابک جمع می کنم.

خلاصه این دفعه هم یه آسیابک زرد رنگ رو دیدم و جدی جدی هم، اونطوری که فکر می کردم شد و با این آسیابک زرد کلکسیون تکمیل شد مگر اینکه رنگ های دیگه ای رو هم پیدا کنم. (:

بعد اینکه عکس دو نفری با هم گرفتیم، تو راه برگشت از بین مزرعه خربزه و کلم و کدو و کدو تنبل و لوبیا رد شدم و بلاخره رسیدم به پشت باغ پدر، که اونجا یک مزرعه گوجه بود و آسیابک قرمز رو هم اونجا دیده بودم و همین که داشتم از اونجا رد می شدم اتفاقی شوهر اون یکی آسیابک زرد رو که دیده بودم رو پیدا کردم خخخخخ D: و بعد از خوش و بش کردن عکس این رو هم انداختم و اون روز دو تا آسیابک زرد رنگ دیدم و خیلی باحال بود و آخر هفته مون هم اینطوری گذشت، فقط این آسیابک ها رو معمولا روی آب گندیده می شه پیدا کرد ولی من، تو خشکی و مزرعه ها پیداش می کنم! (:

کلام آخر اینکه، خیلی مشتاقم بدونم دفعه بعد چه چیزی پیدا می کنم، ولی، من که علم غیب ندارم!؟ (:

***

This week was a great adventure. I am slowly filling up my collection which I was formed.

This week we went to the garden and we arrived there at noon and the sun was shining very hot without pity. I do not understand why we went to the garden at noon! you know because the sun burned my skin and almost I looked like black people! :(

To sum up, that day I expected something to made me interested and happy. so I decided to go far away but not too far, almost half a kilometer away from the garden, then I felt something take me on his side and then, I saw a pretty yellow insect which called me, as I love yellow color I went closer to it and then I said: wow another dragonfly, but in yellow color and made me to interested.

If you remember I saw a blue dragonfly and red dragonfly with that adventure which you know about that in last post, and on last one I remember I said that: I thought I would gather a collection of dragonflies.
when I saw this yellow dragonfly, I totally think my collection is Complete, unless I am going to find other colors as well.

After that we took a photo with together. On the way back to the garden, I past from a field of melons, cabbages and squash and pumpkins and beans. Behind the garden, there were some tomatoes farm which I saw the red dragonfly there, and when I past next to the tomatoes farm, suddenly I saw another yellow dragonfly and I guess it should be her husband. :D

After reciprocate good wishes, I took his photo and to sum up that day I saw and took some photos of two yellow dragonflies and I had a good and interesting weekend.
But usually we can find this insect on the rotten water, but I always found them in land and farms, so it was strange or maybe they had lost their home or maybe there were homeless. :D

The final Word is that, I eager to know what I will find next time, but I am not a prescience!? :D